تبليغاتX
feeling God

feeling God

welcome

سلااااااااااااااااااااااااااااام

خوبین؟

چندتا اتفاق از نظر خودم جالب افتاد که دوست داشتم به شما هم بگم

اولین و مهمترینش اینه که 10ام تولد باباجونم بود و من خداعزیزمو شکر میکنم که تو این روز عزیز بابای گلمو به دنیا آورد  

اینم قلب سه تفنگدار (من و مامان و آبجی گلم) که تقدیم به بابایی شده  

که البته خود بابایی تشریف نداشتن(50 روزه که کربلا رفته)

pm  به بابایی:

باباجونم ما مثل 3 تا مثل 3 تامرد در نبودت زندگی کردیم

در این مدت اون دختر خوبی که می خواستی بودم:

دانشگاه می رفتم

مثل همیشه با حیا      

درس خون(اغراق)

خلاصه سعی کردم مهیبا (مهندس بابا:لقبیه که بابام برام انتخاب کرده)باشم

می دونم که تو هم لحظه شماری میکن برگردی به کانون hot

منتظرتیم 

مطلبNum 2 :نمایشگاه کتاب خییییییییییییییییلی خوش گذشت (البته 1 علتش دوستام بودن)بهتون پیشنهاد میکنم حتما یه سر بزنینو مواظب خرجتون باشین نه مثه من بی خیال

مطلب Num 3 : روز معلم بو 12ام که البته هنوز هفتش توموم نشده و من به معلمای اول و دوم دبستانم و همچنین دبیرای دبیرستانم تبریک گفتم و اینجا هم جا داره که از همه اون کسایی که بر من حق معلمی دارن تبریک بگم و تشگر کنم به خصوص از استاد برنامه نویسیمون(ماجرا داره)

مطلب Num 4: 2شنبه هفته دیگه از بازیگران نارنجی پوش تو uniمون دعوت میشه


ببخشین که زیاد حرفیدم

در آخرم تشکر می کنم  از حضور گرم و نظرای زیبا و مرتبطتون

............................................................................................................................


پ.ن1:لقب مامانم:مونیشو(مونس شوهر)


لقب آبجی گلم:دکیبا(دکتر بابا)

پ.ن2 :بابام تا 1شنبه این هفته بر می گرده

پ.ن 3:من عاشق شعرای سهراب سپهری و آهنگای انریکه ام

پ.ن4:خدا جونم شکررررررررررررررت به خاطر بارون قشنگت

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 0:35 توسط آزاده|

سلام به دوستای مهربونم
ایشااله که سرحال و با نشاط باشین
من که خدا را شکر حالم خوبه...

چند تا مطلب گذاشتم که امیدوارم خوشتون بیاد:

..................................................................................

نامه ای در جیبم

و گلی در مشتم

غصه ای دارم با نی لبکی

سر کوهی گر نیست

ته چاهی بدهید

تا برای دل خود بنوازم

عشق جایش تنگ است!!!

.................................................................................

شنیدم که شمشیر یکی را دوتا می کند بنازم به شمشیرعشق که دوتا رایکی می کند .

................................................................................

راهی برای رفتن

نفسی برای بریدن

کوله بارم بر دوش

مسافر میشوم گاهی...

عشقی برای خواندن

بغضی برای شکفتن

خاطراتم در دست

بازیچه میشوم گاهی...

نگاهی در راه

اعتمادی پرپر

پاهایم خسته

هوایی میشوم گاهی...

فکرهای کوتاه

صبری طولانی

صدایی در باد

زمستان میشوم گاهی...

روزهای رفته

ماه های مانده

تقویم ام بی تاب

دلم تنگ میشود گاهی...

جای پایی سرد

رد پایی گنگ

در این سایه ی تنهایی

چه بی رنگ میشوم گاهی...


نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 0:9 توسط آزاده|

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي

مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي

 هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را

 با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم...

 

نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 22:14 توسط آزاده

 

نرم نرمک میرسد اینک بهار ، خوش به حال روزگار ، خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها ، خوش به حال غنچه های نیمه باز . . .

سلام دوستان عزیزم

امیدوارم که پر انرژی و شاداب باشین

سال خوبی را پشت سر گذاشته باشین

و سال عاااااااالی پیش رو ...

ــآنان که هر روز تدارک اردوی آسمانی میبینند ، پر شکوهترین اوقات فراغت را دارند

پرشکوه ترین تعطیلات نصیبتان باد . . .

این اولین مطلبم بود

مطلب دوم و سوم هم اردوهام بودن

که اولیش مشهد و دومیشم راهیان نور بود

واقعا خیلی خوش گذشت (البته به خاطر دوستامم بود )و جاتون حسابی خالی بود

حتی می تونم بگم که بهترین روزای زندگیم بودن

و خوشحالم از این که با یه دید بهتری سال جدید رو می تونم شروع کنم ...

 

ادامه پستمم چند تا مطلب جالب(از نظر خودم البته)گذاشتم که امیدوارم خوشتون بیاد:

 

اینم یه نوع سبزس دیگه!!!

ــ یه رابط جالب در مورد تکرار این کلمات در قرآن:

دریا ٣٢، زمین (خشکی) ١٣

دریا + خشکی = ۴۵=۱۳+۳۲

دریا = ( ۱۰۰ ضرب در ۳۲ ) تقسیم بر ۴۵ = ۷۱٫۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱

خشکی = (۱۰۰ ضرب در ۱۳ ) تقسیم بر ۴۵ = ۲۸٫۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۹

دریا + خشکی = ۱۰۰/۰۰ درصد !!!

 

ـــ در تفحص شهدا، دفترچه یادداشت یک شهید 16 ساله پیدا شد که گناهان هر روزش را در آن یادداشت می کرد،گناهان یک روز او این ها بود:

سجده نماز ظهر طولانی نبود

زیاد خندیدم

هنگام فوتبال شوت خوبی زدم که از خودم خوشم آمد.

 
ــ شخصی را به جهنم می بردند، در راه جهنم صورتش را برمیگرداند و به عقب خیره می شد...

ناگهان! خداوند فرمود: صبر کنید، او را به بهشت ببرید...!
فرشتگان با تعجب دلیل این کار را پرسیدند؟!
خداوند به آنها فرمود: او در راه رفتن چند بار به عقب نگاه کرد و در دلش امید به بخشش من داشت و من نیز او را بخشیدم...

و این است عظمت پروردگار عالمیان


ممنون از وقتی که گذاشتین

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 0:45 توسط آزاده|

سلام به دوستای گلم

امیدوارم که نه تنها الان بلکه همیشه شاداب باشین

روز مهندس رو به مهندسای عزیز و محترم تبریک میگم

(کسی هم که هنوز برای رضای خدا هم  که شده بهم تبریک نگفته )

البته برای بچه های یونی ما بیشتر باید مبارک باشه چون به خاطر جناب خواجه نصیر (اسم

یونیمون)به این روز نامگذاری شده

دانشگاه هم برامون جشن گرفت که البته ما افتخار ندادیم بریمچون کارای واجب تری

داشتیم(خرید عید منظورمه)

پنجم اسفند ماه، روز بزرگداشت دانشمند بزرگ ایرانی “خواجه نصرالدین طوسی ” و “روز

مهندس” ، به شما دوست گرامی هیچگونه ارتباطی نداره …


هرموقع که از این خراب شده فارغ التحصیل شدی ، اون موقع این روز رو بهت تبریک میگم …

برای مهندسین بن بستی وجود ندارد. آنان یا راهی خواهند یافت٬ یا راهی خواهند ساخت…»

راستی می دونستین فرهاد هم مهندس بوده و به خاطر همین کارش رفته بوده به قصر

خسرو که البته خسرو خان هم براش کم نذاشت و این مظلومیت مهندسا را میرسونه

اینم چند مطلب جالب دیگه:

 اولین مهندس عمران (به معنای جدید آن) یک انگلیسی به نام John Smeaton در سال ۱۷۶۱ بود.


 مهندسان عمران با ساخت سیستم تخلیه فاضلاب و تامین آب پاک از مجموع همه دکترهای

 تاریخ جان افراد بیشتری را نجات داده اند.

 در پاییز دانشگاه ایالتی انگلیس (State College) درجه مهندسی عمران را تاسیس کرد.


John Wesley Gunn of Lexington در سال ۱۸۹۰ اولین مدرک مهندسی عمران را از دانشگاه

A & M در بریتانیا دریافت کرد.

بیشتر از این وقتتون رو نمی گیرم تا به خریدتون برسین

ایشا اله تا عید نشده   با ۳ مطلب میکنم...

ممنون از حضورتون

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 18:17 توسط آزاده|

سلام دوستای گلم

امیدوارم که حالتون عاااااااااااااالی باشه

ترم جدیدم شروع شدبا استادای جدیدو دانشجوهای  ان شا الله که ترم خوبی در پیش داشته باشیم

بیشتر مطالب این آپم طنزه:


 

-تا کمر رفتم تو ماشین ببینم چه مرگشه یارو اومده میگه داری تعمیر می کنی ؟پس نه دارم با مخزن روغن درد دل میکنم.

 

-به راننده تاکسی میگم آقا نگه دارید . میگه پیاده میشی ؟

پس نه میخوام ببینم لنت ترمزت سالمه!!!

 

-رفتم داروخانه یه گچ سوسک کش بگیرم فروشنده میگه میخوای سوسک بکشی ؟پس نه میخوام بدم مدرسه سوسکا باهاش رو تخته ریاضی حل کنن!

دم wcمون برای آقایون نوشته شده بود که تجمع نکنید

آدم می مونه چی بگه

-

البته چند مورده که فقط یکیشون رو گذاشتم

-راستی اینم یه کلاس فوق العادس برای آقایون که توصیه می کنم حتما شرکت کنین

از این فرصتا کم پیدا میشه:

اهداف تربیتی:جهت تقویت آن بخشی از مغز که از وجودش بی خبرند!!!

واحد اول: دروس پایه ای


“چطور بدون مادرمان زندگی کنیم ” ۲۰۰ ساعت
“همسرم مادرم نیست” ۳۵ ساعت
” درک این مساله که فوتبال چیزی جز یک ورزش نیست و حذف شدن از جام جهانی فاجعه نیست ” ۵۰۰ ساعت

زندگی زناشویی: واحد دوم


” بچه دار شدن بدون حسودی به نوزاد ” ۵۰ ساعت
” غلبه بر سندروم “کنترل از راه دور تلویزیون همیشه باید دست من باشد” ۵۵ ساعت
“درک این مساله مهم که کفش ها خودشان توی جا کفشی نمی روند ” ۸۰ ساعت
چطور بدون گم شدن، لباس های کثیفمان را تا سبد رخت چرک ببریم.۵۰ ساعت
” چطور بدون اینکه ناله کنیم از بیماری مهلک سرما خوردگی جان سالم به در ببریم” ۵۰ ساعت

واحد سوم:اوقات فراغت


چطور در آشپزی کمک کنیم بدون اینکه آشپزخانه را به گند بکشیم
چطور نوشیدنی سرو کنیم بدون اینکه سینی را تبدیل به استخر کنیم
چطور یک بلوز را در کم تر از دو ساعت اتو کنیم و در عین حال از سوختنش جلوگیری کنیم


واحد چهارم :آشپزخانه


مرحله اول مقدماتی
Off خاموش
On روشن
مرحله دوم پیشرفته
“اولین نیمروی زندگیم بدون سوزاندن ماهیتابه “کلاس عملی: عملیات جوشاندن آب قبل از اضافه کردن ماکارونی: بعد از قبولی در مرحله اول مرحله فشرده با عناوین زیر آغاز میشود.نظر به اینکه مباحث واقعا پیچیده اند در هر کلاس حداکثر هشت شاگرد پذیرفته می
شوند اولین
مبحث البسه:از لباسشویی تا کمد یک مرحله مرموز
دومین مبحث: ریسک های پر کردن ظرف آب بعد از آب خوردن و بردن آن تا یخچال
سومین مبحث: آشپزی و بیرون بردن زباله ها شما را ناقص نمی کند
چهارمین مبحث:مصیبت کاغذ توالت:کاغذ توالت خود به خود کنار توالت ظاهر نمیشود
(نمایشگاهی از همه چیزهای خود به خودی در خانه! )
پنجمین مبحث:ایا وقتی مردی رانندگی می کند،می تواند آدرس بپرسد بدون اینکه بی عرضه به نظر برسد؟(مطالعه میدانی)
ششمین مبحث:تفاوت های اساسی زمین با سبد رخت چرک.
هفتمین مبحث:”مردی در صندلی کنار راننده”آیا واقعا ممکن است دائما دستور العمل صادر نکنیم و غر نزنیم وقتی خانم رانندگی می کند یا مشغول پارک کردن است؟

البته این مطلب برای آقایون با جنبه بود

ممنون که اومدین

قدم روی قلبم گذاشتین

 تا بعدی

نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 18:21 توسط آزاده|

مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو ، صبوری
مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ، دلواپسی
مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری !
مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد !
مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود !
مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن . . .


پدر، تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند !

...............................................................................................................................
پ.ن:این پست برای دل خودم بود 

نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 12:43 توسط آزاده

سلام دوستای گلم

امیدوارم که حالتون عالی باشه

من که حسابی به هم ریختم چون کلی آپ کردم و بلگفا جون همش رو داد به باد فنا

ولی به خاطر روی گل شما دوباره می نویسم

دلم خیلی هوای بچگیم رو کرده بود و به همین دلیل این آپم از اون موقع هاست

یادم میاد که اول دبستان درسمون در مورد آب بود

منم اون قدر خوش خط نوشته بودم که معلمم گفت برم پا تابلو به بقیه درس بدم

 

البته این صفحه بعدشه

اینم از کتاب دوم دبستان با ویرایش جدید

ویرایش های جدید

 

 

 

اینم از اردوهامون

سرودهامون که چقدر هماهنگ بودن

یادش به خیر

خب عزیزان بهتره که به زمان حال برگردیم

ممنون که اومدین

  

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 12:38 توسط آزاده|

سلام دوستای عزیز

این پستم دل نوشته خومه

 نظرتون برام خیلی مهمه

 

 

قدیما

شب ها با خدا می رفتیم گردش

تو آسمونا

پیش خودش...

اما حالا

بدون خدا

با کوله بار پر از دل تنگی

نشستم پشت پنجره

منتظر خدا....

قدیما

از نوازش نگاه زیبای خدا از خواب بیدار می شدم

و می دونستم که خدا از دیشب تا حالا نگاهش را ازم بر نداشته...

اما حالا

بدون خدا...

اشک هایی را که از شب قبل رو گونه هامه...

دوباه خیس می کنم...

قدیما

خدا منو میرسوند مدرسه...

روی یه نیمکت می نشستیم...

تا ظهر خیلی خوش می گذشت...

اما حالا

بدون خدا

راه مدرسه ام را گم کرده ام...

قدیما

وقتی دلتنگ می شدم...

گریه می کردم...

خدا بیشتر از من گریه می کرد...

آخه نمی خواست کسی اشکامو ببینه...

اما حالا

بدون خدا

اگه ساعت ها هم اشک بریزم...

قدیما

سه بار در روز...

مثل فرشته ها می شدم...

می رفتم در آغوش گرم خدا...

اما حالا

بدون خدا...

خیلییییییییییییییییییییی تنهام...

........................................................................................................................

 

جایی که من زندگی می کنم

دشتی است به وسعت عشق...

کلبه ای است به گرمی آفتاب...

همسایه ام خدا...

هر روز صبح

با بوسه آفتاب چشمانم را باز می کنم...

می روم به سمت خدا...

در آغوش خدا...

و لبریز می شوم از حس بودن...

بازی امروز قایم موشک...

من قایم می شوم...

و خدا هرگز چشم نمی گذارد...

میروم پشت درخت بید...

به ظاهر جای خوبی است...

نسیم می وزد...

بید می لرزد...

و آبشار طلایی من به آسمان اشاره می کند...

و این بار نیز خداست که مرا میابد...

بدون آنکه از دلتنگی اش صحبت کند...

از گم شدنم...

(منظورم از آبشار طلایی موهام بود)

.........................................................................................................

بچه ها برای دوست وبلاگ نویسمون آقا حسین دعا کنین

 قراره بره شیمی درمانی

اینم آدرس وب: www.pars1988h.blogfa.com

نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 16:48 توسط آزاده|

سلام به دوستای گلم

امیدوارم که حالتون خوب مونده باشه(مگه این امتاحانا می ذارن؟؟؟؟؟؟؟؟)

برای تسلای خاطر شما عزیزان نظر افراد موفق در مورد امتحان را گذاشتم(فکر نکنید فقط خددتون عاشق امتحان هستین):


فقط سوپ کلم است که حال آدم را بیشتر از امتحان بهم میزند --- آلبرت انیشتین

امتحان مسخره ترین کار دنیاست ---- جرج برنارد شاو

امتحان بدون تقلب مثل کریسمس بدون درخت است ---- کی اس الیت


امتحان در صورت عدم حذف پزشکی ، اولین گام در جهت شروع چاپلوسی پیش استاد برای نمره ی ده گرفتن است ---- کامی نیک صالحی

چی گفتید امتحان؟ اصلا معنی اش را نمی دانم ---- جرج اورول

هر کس را میخواهی از خودت متنفر کنی ،امتحانش کن ---- یک ضرب المثل برمه ای

توی مدرسه هر سوالی را که در امتحانهایم درست جواب میدادم ، بعدا می فهمیدم که کاملا غلط بوده این اتفاق بعدها در زندگیم هم ادامه یافت . هر وقت فکر کردم درست رفتار کرده ام ،دیدم یک جای کار اشتباه بود ----- ارنست همینگوی

پس دوستای عزیز احتمالش خیلی زیاده که ما هم دانشمند بشیم

قانون پایستگی واحد :
واحد ها نه از بین میروند و نه پاس میشوند
بلکه از ترمی به ترم دیگر انتقال میابند !

 

دعای پاس کردن ترم ! :

الهی ادرکنی پاساً ترمی بالنمراتِ دهی وگاهِ دوازدهی

والحفظ من مشروطی والفلخِ اُستادی والغوِ امتحانی برحمهِ !

(البته برای ما که کاربرد نداره)

حالت چشم
هنگام درس دادن استاد سر کلاس :
(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)


وقتی استاد خبر امتحان رو میده :
(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)


موقع امتحان:
(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)


وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری:
(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)


وقتی که نمره ها رو میزنن :
(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)




اغلب تو امتحاناس که به خدا نزدیک تر می شیم

منم با خدا ملاقات داشتم اما کمی متفاوت:

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ............

خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.                                                                                                                                   زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.

آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود
                                                                                                                                                         کرده بود و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.


به ارتوپد رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.

بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم

فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
 

زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم

خدای مهربانم برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد. به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم

هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم


قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم


هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.


زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم و


زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.


 



نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 19:2 توسط آزاده|

سلام دوستای گلمخدا کنه که حالتون توپه توپ باشه

یه مدت زیادی بود آپ نکرده بودم ولی الان هوس کردم آپ کنم

چون الان فصل امتحاناس این آپم در این مورد باشه بهتره تا یکم باورم بشه و جدیش بگیرم

زیادی سرخوشم دیگه آخه خدا جونم اینقدر دوسم داره جای خوشحالی نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟اینقدرم که همه چیز را زیبا آفریده(این اثرات زیاد اعتماد به نفس و انرژی مثبته دیگه)

مورد دیگه این که واسه قلبم رفتم بیمارستان

نبودین ببینید چه حالی داشتم و دکتر گفت که باید برات زیاد نظر بذارن تا حالت بهتر شه.

پس لطفا به بهبودی حال و احوالم کمک کنین (به خدا شوخی بود که رفتم بیمارستان)

این از اولیش:

حالا شما هی بگین فقط ما ایرانیا تقلب میکنیم.............

بابا چقدر شما پسرا تقلب می کنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یکم از ما یاد بگیرین

اینم چشمه ای از خرخونیاتون

با این وجود فرقی نداره خدا باید راه راست رو به سمتتون کج کنه

خیلی سعی کردم بر ضدآقا پسرای با جنبه ننویسم ولی نشد دیگه شرمنده امممممممممممممممممممممم

 ..........................................................................................................................................

این مطلب هم برای مظلومیت ما دخترا:

آنشرلی هم نشدیم که کسی ازمون بپرسه:

آنه!تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت؟؟؟؟

...........................................................................................................................................

هیچ گاه ازدواج نكردم، چون سه حیوان خانگی داشتم كه دقیقاً نقش یك شوهر را به تناوب برایم ایفا می كردند؛ یك سگ داشتم كه هر روز صبح غرغر می كرد، یك طوطی داشتم كه تمام بعد از ظهر بد و بیراه می گفت و یك گربه كه همیشه دم دمهای صبح به خانه بازمی گشت!((ماری كوری))

 

 

نیس پسرا کم تقلب می کنن

سر جلسه امتحان برای کلاس پسرا مراقب نذاشته بودن

برای کلاس ما هم یه مراقب گذاشته بودن که در آن واحد تو چشم همه نگاه میکرد

آخه تبعیض تا چه حد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 18:39 توسط آزاده|

  سلام دوستای عزیز

می خوام هر چی در مورد خدا می نویسم را تو همین پست بذارم...

از شما هم ممنون میشم که با نظرای زیباتون منو یاری کنین 

-عشق یعنی خدا و مرگ به معنای آن است که یک قطره از این عشق به سرچشمه اش باز گردد.

-اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟

کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟

چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟

آری...

بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود !

« دکتر علی شریعتی »

 

 

خدا تنها معشوقي است که عاشقاني دارد که هيچ يک از بودن ديگري ناراضي نيست و هيچگاه يکي از آنها

معشوقش را تنها براي خود نمي خواهد.

 

پروردگارا جایی که من در آن زندگی می کنم زیباست و من چنان غرق در زیبایی هستم که گاهی ازاندیشه ی یاد تو غافل می شوم خود را در اندیشه ام جاری ساز..

خدایا حكمت قدمهایی را كه برایم بر میداری آشكار كن تا درهایی را كه به سویم
میگشایی ندانسته نبندم و درهایی كه به رویم میبندی به اصرار نگشایم

 

 

گفتم:خدايا از همه دلگيرم گفت:حتي من؟ گفتم:خدايا دلم را ربودند! گفت:پيش از من؟ گفتم:خدايا چقدر دوري؟ گفت:تو يا من؟ گفتم:خدايا تنهاترينم! گفت:پس من؟ گفتم:خدايا کمک خواستم. گفت:از غير من؟ گفتم:خدايا دوستت دارم. گفت:بيش از من؟ گفتم:خدايا انقدر نگو من! گفت:من توام، تو من

حس میکنم تو را ....

از پشت پرچین های این خانه....

با تمام وجود تو را در آغوش می گیرم....

سر بر شانه ی مهربانت می گذارم....و بی وقفه گریه خواهم کرد....

با دست نوازشگرت زیر چانه ام را می گیری،سرم را که از شرم پائین انداخته ام بالا می اوری،در قاب باران خورده چشمانم خیره می شوی و با صدایی آرام طوری که فقط من و تو می شنویم در گوشم زمزمه می کنی :

دوستت دارم.و همیشه با تو خواهم بود....همیشه یاریت خواهم کرد....تنها دستانت را به من بسپار...

با نفس های گرمت شعله ای در قلبم زبانه می کشد که تمام وجودم را در بر می گیرد.....

اما آرام می شوم.آرام تر از همیشه....و این قصه باز تکرار می شود اما به شیرینی همین دفعه....

و من فریاد خواهم زد که خدایا : دوستت دارم .... نفسهای گرمت را که در گوشم هو هو میکند دوست دارم .... صدایت که مرا می خواند دوست دارم .... از پشت این پرچین صدایم را می شنوی؟؟؟؟

دوستت دارم خدا.....

 

این اولین باری نیست که به تو می اندیشم.

اولین باری نیست که برای تو می نویسم.

تنها خیال و فکر با تو بودن است که موجب می شود،قدم هایم را استوارتر بردارم.

من هرچه هستم،هرچه دارم از توست.تمام وجودم از تو سرچشمه می گیرد.گرچه باز هم گاهی تو را از یاد برده ام.

خدایا وجودم را به تو واگذار می کنم.وجودی که شاید سرشار از تیرگی هاست.شاید دست های مهربان تو نجات بخش روحم باشد.روحی که اسیر تبعیدگاه دنیاست.صدای ضجه های بی امان روحم به وضوح شنیده می شود.

خداوندا در برابر تو به زانو درآمده ام.تنها به این دلیل که جز تو کسی پناهم نمی دهد.

گاه گاهی که زمانه سیلی ام میزند،جز دست های مهربان تو هیچ مرهمی درمانم نیست.

خدایا تو یگانه تکیه گاهم هستی!!!

محبتت را از من دریغ نکن...!!

 

امشب یک فیلم گذاشت که اسمش آزاده بود و به نظر من زیباترین فیلمه 

 

این مطلب را هم خودم نوشتم

نظرتون در رابطش برام خیلی مهمه:

حس می کنم تو را در عمق صدای ابرها...

و می دانم تو آن ها را می گریانی تا طنابشان را پایین بیاندازند...

تا با طنابشان مرا نجات دهی...

نجات دهی از این کویر پر تلاطم...

من نیز دلم را می گریانم ...

تا طنابش را بیرون بیاندازد و هر چه غیر از تو در آن است خارج شود...

تا وجودم را تهی کنم...

و تو وجودم را از حس خودت لبریز...

و آن هنگام تنها تو هستی و خودت...

تو ابرهایت را بیشتر و بیشتر می گریانی...

و ابرهای من بیشتر و بیشتر می گریند...

تو بیشتر می گریانی تا کسی باران ابرهای مرا نبیند...

و من در این آسودگی لبریز از تو می شوم...

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 20:50 توسط آزاده|


آخرين مطالب
» بابایی دوستت داریم!!!!!!!!!!!!!
» عشق فقط خدا
» ...
» سال نو مبارک!!!!!!!!!!!
» روز مهندس مبارک!!!
» با هم بخندیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
» Family:Father & mother I love U
» یادش به خیر
» حالا بدون خدا...
» پس لرزه های امتحان

Design By : Pichak